تبلیغات
خارج از گود - رئیس جمهور به هرمزگان می رود اما..................
خارج از گود
**** یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان **** چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید ****

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

رئیس جمهور به هرمزگان می رود اما..................

سلام. یه چند وقتی میشه که به درستی نمی رسم که مطالبم رو به روز کنم . برای همین از اون دسته از خوانندگانی که لطف دارند و گهگاهی سری به اینجا می زنند و می بینند که مطلب جدیدی نفرستادم عذر خواهی می کنم.

دقیقا سه هفته پیش بود. شش روزه رفتم هرمزگان که هم کارهای اونورمو سر و سامون بدم ، هم یه سری هم به خونه بزنم. حدودا سال پیش همین موقع ها بود که برای اولین بار ، پیشنهاد تشکیل  یه جلسه استانی با مشاوران جوان فرمانداران و استاندار رو داده بودم که به دلیل رسیدن به سال جدید و افتادن تو مسائل انتخابات و بعد از انتخابات و رفتن مسئولین قدیم و اومدن مسئولین جدید حتی چند بار تکرار کردن این پیشنهاد هم به جایی نرسید.تا  چند ماه پیش که بحث دور سوم سفر های استانی مطرح شد دستورالعملی هم برای برگزاری جلسات داخلی در شهرستان ها و نهایتا در استان برای جمع بندی پیشنهادات مصوبات دور سوم سفر در حوزه های مختلف ارسال شد که برای چندین روز کاری سخت همه روسای ادارات و کارشناسان و صاحب نظران در گیر بودند تا پیشنهادات رو جمع بندی کنند. متاسفانه زمان برگزاری جلسات یه جوری با بعضی از امتحانات من یکی شد که مجبور شدم به دانشگاه برگردم اما با مسئول طرح و برنامه و عده ی دیگری و حتی شخص فرماندار در رابطه با ضرورت پیشنهادات مصوبات برای ورود صنعت به منطقه شرق استان هرمزگان رو مطرح و به طور جدی پیگیری کردم.( ناگفته نمونه که محور اصلی دورسوم سفرهای آقای رئیس جمهور کارهای فرهنگی اعلام شده ولی به دلیل بروز بیماری جاروک جادوگر در منطقه و از بین رفتن اکثر باغ های مردم کشاورز این منطقه اعم از خرده مالکان و باغداران بزرگ که در واقع یه چیزی شبیه اقتصاد تک محصولی تو این مناطق هست راهی جز این برای من باقی نذاشت که گیر بدم که پای صنایع بزرگ باید به منطقه باز بشه وگر نه تا 10 یا نهایتا 15 سال دیگه کاری نمیشه کرد و خطر جدی تر از این حرف هاست که بخوایم نادیده بگیریم و تازه 10 سال دیگه به فکر بیافتیم.)

پیشنهاد من این بود  که چون ما زیر ساخت های اولیه برای استقرار کارخانه های بزرگ در منطقه رو نداریم، فرصت برخورداری از منطقه جغرافیایی و فاصله 90 کیلومتری تا دریا رو  با مسیر تقریبا تمام اتوبان شده رو که خیلی راحت می تونیم برای بحث صادرات روش مانور بدیم رو داریم از دست می دیم.راحت تر بگم منطقه شرق استان خیلی ناشناخته مونده و باید یه کار با حجم بالای وسیع تبلیغات رو انجام بدیم تا سرمایه گذار های مختلف ( چه داخلی و چه خارجی) لا اقل راضی بشوند که کارشناس هاشون رو برای شناسایی راهی این منطقه کنند.

بهترین راهی که به ذهنم رسید برگزاری یک سمینار فرصت های سرمایه گذاری اقتصادی برای منطقه بود. البته به شرطی که قبلش ما تو منطقه با همه دستگاه های دولتی به این نتیجه رسیده باشیم و با جلسات مختلف هماهنگ شده باشیم که سرمایه گذار رو اذیت نکنیم و به قول معروف روان کاری کنیم که بنده خدا راضی بشه که بیاد اینجا برامون سرمایه گذاری کنه. برای این کار باید با نماینده مجلس، اتاق بازرگانی( برای معرفی و دعوت از سرمایه گذار های داخلی و خارجی )، شخص استاندار برای رایزنی های سیاسی و حضور نمایندگان بلند پایه دولت برای تضمین مصوبات و فراهم کردن بستر های اولیه  و خلاصه کلی نفر دیگه هماهنگ می شدیم و کار بسیار بزرگی بود.

به نظر من این اولین قدم و بهترین  قدم ممکن برای خروج از حالت فعلی و رشد و شکوفایی منطقه بود. چون با این تیر چند تاهدف  رو میزدیم. اولا فرصت های شغلی مطمئن خیلی زیادی رو می تونیم ایجاد کنیم، دوما اقتصاد منطقه از حالت تک محصولی بودن خارج می شه و اگر چندین سال دیگه با بخش کشاورزی به مشکل برخوردیم صنعت جاگیر شده و زیان کمتری منطقه می بینه( البته باید این نکته رو هم اضافه کنم که متاسفانه بعضی از باغداران حاضر شدن باغ هاشون رو صاف کنند و تغییر کاربری بدند و بفروشند و از اینجا برند حالا یه تعدادی که نمی تونند بماند دیگه که....) سوما بخش فرهنگ ما هم رونق می گیره( چون  2 درصد یا 2 صدم درصد- چون یه دفه ای دارم این مطلب رو مینویسم و از قبل تو ذهنم نبوده دقیقا یادم  نیست ولی رو 2 درصد بیشتر شک دارم- از سود صنایع موجود در هر منطقه باید در بخش  فرهنگی اون منطقه خرج بشه) چهارم اینکه وقتی شرایط  شغلی جوانان فراهم باشه با یه کم کار فرهنگی راحت تر می تونیم بحث ازدواج اونها رو پیگیری کنیم و دلیل کمتری برای مجرد موندن باقی می مونه. پنجمن وقتی صنایع وارد یک منطقه ای بشند الزما باید دانش مرتبط با اونها هم وارد اون منطقه بشه و به سوده که برای سودآوری بیشتر نیروهای خودشون رو از بین جوانان همون منطقه پرورش بدند و این دو تا مفهوم داره ، یکی اینکه سطح فکری ودانش تخصصی جوانان منطقه رشد چشمگیری ممی کنه و دوم اینکه به طور مستقیم رو رشد  کمی و کیفی دانشگاه های ما در منطقه تاثیر چشمگیری می ذاره.ششمن با توجه به قرار داشتن روی خط ترانزیت مواد مخدر ، نداشتن سرگرمی های سالم و راههای درآمد زای قانونی میزان جرائم عمومی، علاقه برای انجام کارهای غیر قانونی برای گذران زندگی ( از جمله قاچاق سوخت، کالا و مواد مخدر به صورت حمل با گونی و پیاده روی در کوه ها و مناطق صعب العبور که موجب درگیری مسلحانه و موارد دیگر می شود و به عبارت بهتر سو استفاده افرا سودجو از فقر فرهنگی و مالی عمومی حاکم بر منطقه) و هجمه های فرهنگی ( این خیلی برای من تامل برانگیز بود که وقتی تو هفته دولت رفتیم از روستا ها و مردم محروم بازدید کنیم جلوی کَپَر-جایی است چادر مانند برای اسکان که بوسیله شاخ و برگ های درخت خرما برای زندگی می سازند- و تنها اتاق بلوکی صاحب خانه که با کمک کمیته امداد و بقیه دستگاه ها ساخته شده بود دو تا دیش ماهواره نصب بود برای دریافت کانال های مختلف و یا مادری که تحت پوشش کمیته امداد بود و ماهی30،20  هزار تومن مستمری برای گذران زندگی اش می گرفت از دختر 10 ساله اش می نالید که تحت تاثیر ماهواره ، تا سر ماه مستمری می گیریم ، کارش این شده برود و لوازم آرایشی بخرد.) افزایش یافته که می توان از این طریق میزان جرائم عمومی را کاهش داده و هم با درگیر کردن  نسل جوان با دغدغه های سالم از میزان توجه اونها برای رجوع به دغدغه های دوران بلوغ و فکر های کاذب و الکی به میزان قابل توجهی کم کرد. در واقع ان موقع دیگر باید برای کنترل نسل جوان کارهای اعتقادی و فرهنگی انجام داد.

از طرفی چون رسم بر این بوده که همیشه به کارهای پژوهشی و آموزشی در وادی سیاست کمتر پرداخته می شه و از اهمیت چندانی برخوردار نبوده ( البته از حق نباید بگذریم که در دولت آقای احمدی نژاد خوب به این مطلب پرداخته شده) سعی کردم یه پیشنهاد علمی هم بدم. برای همین با  جناب فرماندار،رئیس مدیریت جوانان استان و مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری یه مشورت گرفتم و گفتم چون من در منطقه فعالیت می کنم و شما در سطح استان بهتر است پیشنهاد من را شما مطرح کنید به چند دلیل. اول اینکه شاید برای بعضی از مدیران ما هنوز جا نیوفتاده باشد که فکر کردن ربطی به منطقه ی جغرفیایی نداره و به خاطر اینکه من از شهرستان به استان پیشنهاد بدم به خاطر این باور و  این تصور ،فکرم بسوزه و اهمیت چندانی به اون داده نشه.دوما  دانشگاه خودش کانون تولید فکر و ترویج اون در جامعه هست و شاید براشون جالب نباشه که چرا ما از بیرون یه همچین پیشنهادی دادیم و باز این ایده بسوزه.  حالا این ایده چی هست؟ الان می گم....پیشنهاد من این بود با توجه به موقعیت استراتژ یک بندرعباس ، در این دوره پیشنهاد ساخت پارک علم و فناوری استان هرمزگان رو به عنوان پارک علم و فناوری جنوب کشور برای حمایت های علمی و پژوهشی و تولید افکار پژوهشی در مدت 6 سال رو مطرح کنیم. چون  پارک علم و فناوری دارای شاخص های دانشگاهی و علمی زیادی هست که ما اونها رو نداریم از این طریق برد کردیم. چون برای رسیدن به این هدف باید دانشگاه هرمزگان و دانشگاه های موجود در استان یه تکون درست و حسابی بخورند که خوب این باز باعث رشد خیلی زیاد منطقه میشه چه از لحاظ ارتقای سطح دانشگاهی و باز شدن پای رشته های جدید در مقاطع مختلف تحصیلی در دانشگاه های ما و چه از لحاظ میزان اشتغال های وابسته به توسعه دانشگاه. نامه نگاری هاش رو هم انجام دادیم و قرار شد که یه سری جلساتی هم با دانشگاه برگزار بشه که اصلا این پیشنهاد از طرف اونها به عنوان طرح خودشون  مطرح بشه و با استادان دانشگاه جلساتی برای پخته تر شدن این پیشنهاد برگزار بشه که دیگه خبر ندارم چی شد و به کجا رسید. فقط می دونم که برای تصویب به کمیسیون تلفیق فرستاده شد و حتی تا الان هم خبر ندارم که تصویب شد یا  اصلا کاری انجام شد یا نه؟!

سرتون رو درد نیارم ، خلاصه این چند روز رو من مناسب دیدم که برم و پیگیر این کار ها بشم و البته با یه سری پیشنهادات جدید برای دور سوم سفر اقای رئیس جمهور.

روز دوم  به پیشنهاد مشاور جوان قبلی فرماندار تصمیم گرفتم روز سه شنبه که ملاقات عمومی آقای استاندار هست برم و یه سری به ایشون بزنم که هم تبریکی گفته باشم که از نیرو های بومی بودند و باعث افتخار و هم اینکه این فکر ها و دغدغه ها رو مطرح کنم و از مشورت ایشون استفاده کنم که ببینیم چکار باید کرد.صبح روز سه شنبه به دفتر ایشون تماس گرفتم و گفتم که مشکلی نداره که آخره وقت بیایم (که اگه یه کم طول کشید مشکلی پیش نیاد )که مسئول دفتر ایشون گفتند نه، مشکلی نداره. خلاصه با عجله و بدو بدو از ساعت 8 تا 11 و نیم کارهامو انجام دادمو رفتم سر ایستگاه ماشین های بندرعباس که بعاد از نماز برم پیش آقای استاندار. از قضا ماشین نبود و یکی دو تا تاکسی هم که سر ایستگاه واستاده بودند با دو تا از ماشین های مسافر بر شخصی سر لج و لجبازی گویا مسافر سوار نمی کردند و من و بقیه مسافرا حیرون واستاده بودیم و این وسط برد با ثانیه هایی بود که هیچ کس جلو دارشون نبود. بعد از بیست دقیقه ، نیم ساعت ، بالاخره ما سوار ماشین شدیم ، راه افتادیم طرف بندر عباس. برعکس همیشه که 50 دقیقه ای می رسیدیم ، راننده آروم می رفت و حدودا 1 ساعته رسیدیم. ( برای من که یک بار تجربه این رو داشتم که به خاط دیر رسیدن به فرودگاه زاهدان به خاطر10 ثانیه  شاهد این باشم که در هواپیما رو جلوی چشام بستند و هواپیما پرواز کرد و همه قرار های اونروز من که در بندرعباس داشتم کنسل شده بود و مجبور شده بودم که با اتوبوس همون مسیر رو طی کنم ، ده دقیقه وقت زیادی بود، البته ناگفته نماند که کم لطفی  مامور فرودگاه هم بی ثمر نبود چراکه بعد از 8 دقیقه چانی زنی ای که با ایشان داشتم برای دریافت مجوز حضور بر روی باند و سوار شدن به هواپیما، بنده خدا زحمت کشید و نه با بیسیم که با تلفن همراه تماس گرفت  با مامور داخل هواپیما که ایشون صداش میومد که اگه 10 ثانیه زودتر گفته بودی می شد چون همین الان خلبان زیر لیست مسافران رو امضا کرد دیگه راهی نداره) و بالاخره من ساعت یک و 12 دقیقه بود که رو صندلی دفتر انتظار استانداری نشستم و از بس دوندگی کرده بودم و گلوم خشک شده بود یه لیوان آب برای خودم ریختم تا گلویی تازه کنم. بعد از چند دقیقه گفتند بفرمائید که خودم رو معرفی کردمو و گفتم که از قبل هم تماس گرفتم و اگه اجازه بدین حالا هم منتظر بشینم تا نوبتم برسه. بنده خدایی که اونجا بود گفت دیر اومدی فکر نکنم نوبتت بشه ، حالا واستا تا ببینم چی میشه؟ خلاصه یه چند دقیقه ی  دیگه هم گذشت و  مسئول دفتر آقای استاندار اومدن تو اتاق  انتظار ارباب رجوع که موارد رو برسی کنند.  نوبت به من که رسید و ماجرا رو  تعریف کردم ، گفتند که نوبتت نمیشه ، الان دیگه ساعت یک و نیم و و شما هم دیر اومدین و الان هم جلسه هست و القصه..... اگر هم می خواین با کسی صحبت کنید با مشاور جوان جدید آقای استاندار و یا نهایتا مشاور ایشون تو اتاق جانبی مراجعه کنید و صحبت کنید اگه ایشون گفتن و اجازه دادند مشکلی نداره. من اعتراض کردم که من زنگ زده بودم ، شما چرا همون موقع این چیزاهارو به من نگفتید ، خب من این همه راه نمیومدم اگه می دونستم اینقدر شلوغه و خلاصه از این حرف ها  که چندان فایده ای نداشت. ناچار به اتاق جانبی رفتم و اقای مشاور ایستاده بودند و سلام و علیک مرسوم انجام شده و گفتم که فلانی هستم از فلان جا و خلاصه برای این کارا اومدم خدمت آقای استاندار، اگه امکانش هست  من می تونم حرفام رو تو 3 تا 5 دقیقه هم جمع و جور کنم که ایشون هم گفتند نمیشه . شما برید با مشاور جوان صحبت کنید. گفتم طرح های دور سوم سفر ها چی؟ گفتند که سفر افتاده به سال جدید . گفتم من همش 72 ساعت دیگه تو هرمزگانم یعنی تو این مدت ایشون دو دقیقه هم وقت نمی کنند که برسم خدمتشون، گفتند نه! امروز که تموم شد و الان جلسه هست ، فردا هم که کلا سرکشی از مناطق و پس فردا هم معلوم نیست و لی کار زیاده و نمی تونین صحبت کنید. گفتم من دانشجو هستم و اگه رفتم دیگه تا 25 اسفند نمی تونم برگردم اگه میشه وقت رفتن ببینمشون و صحبت کنم که دستی پشت شونه من زدنند و با دسته دیگه راه در رو نشونم دادند و با کمی خنده معنی داری گفتند که خب عیبی نداره شما با خیال راحت به درست برس و نگران نباش و سری بعد که اومدی بیا! ( حسابی جا خوردمو گفتم حتما بنده خدا از اینکه گفتم نیستم تا آخر  اسفند و همش 72 ساعت دیگه وقت دارم ،  فکر کرده خواستم کلاس بزارمو خواسته حالمو بگیره برای همین دیگه حرفی نزدم) یه تشکر ساده کردمو اومدم بیرون. همین جور تو فکر بودم که چرا اینجور شد و امروز این قدر بد بود که یادم افتاد به دفتر یکی از دوستان تو استانداری و رفتم اونجا و خلاصه کلی نشستیم حرف زدیم و درد دل کردم. حدودا ساعت سه بود که از استانداری اومدم بیرون و اونقدر خورده بود تو ذوقم که دیگه هیچ تلاشی هم برای ملاقات نکردم. موقع بیرون اومدن یادم افتاد که چند روز قبلش هم تودیع و معارفه رئیس گروه مشاوران ریاست جمهوری تو تهران بود که خبرشو من از تلویزیون شنیدم و حسابی شاخ در آوردم که گفت با حضور مشاوران جوان دستگاههای مختلف سراسر کشور برگزار شده بود. چون من کاملا بی خبر بودم. حتی یه نامه خشک و خالی هم نیومده بود برای گروه. بعد که پیگیر شدم فهمیدم که گویا نامه به استانداری اومده و تعدادی هم رفتند ولی....

برای من که دنبال جمع کردن بچه های تحصیلات تکمیلی بودم که از فکرشون و برنامه هاشون استفاده کنیم و هزار تا طرح و برنامه داشتم و خودم همه رو تشویق می کردم که با وجود همه مشکلات باید کار کردو نا امید نشد و خلاصه از این حرف ها ، اونروز حتی هوا هم برام سنگین شده بود و همش داشتم فکر می کردم که چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سرتون رو درد نیارم. وقتی صبح شنیدم امروز ،فردا س که آقای رئیس جمهور برند بندرعباس ، دلم گرفت و یهویی اومدم سایت که شروع کنم به نوشتن. چند وقتی هم میشه که شروع کردم به نوشتن خاطرات گروه مشاورین جوان فرمانداری و نقد زدن کار های خودمون که سعی میکنم اونها رو هم کم کم بزارم رو وب.

امیدوارم که سفر خوبی داشته باشند آقای رئیس جمهور و خب بالاخره مردم خونگرم و مهمون نواز هرمزگان هم میزبانای خوبی باشند.

رئیس جمهور میرند  اما من کلی حرف نزده دارم و الان دارم به درسام می رسم!!!!!

رئیس جمهور میرند اما راستش به احتمال زیاد با گروه خداحافظی کنم چون شاید واقعا باید به درسام برسم( البته تا الان همیشه یک فکر باعث شده که کارهای اینجوری رو با تمام سختی هاش ول نکنم و اون هم اینکه تا الان نتونستم خودمو قانع کنم که چرا وقتی الان کاری از دستم بر میاد انجام ندم و بزارم برای چند سال دیگه که کاملا فارغ التحصیل شدم و خودم رفتم سرکار برم به اون کار ها برسم. به نظرم خیلی خیلی زشته که 10 سال دیگه بخوایم کارهایی رو که امروز خیلی راحت انجام میشه رو انجام بدیم، اگه اینجوری باشه که ما باید همیشه عقب باشیم)!!!!

رئیس جمهور میرند و  ایشالا که پیشنهادات خوبی هم به تصویب برسه و  هم اجرایی بشه. خوشبختانه هرمزگان اوووووووونقدر نیرو  داره که بودن ادم هایی مثله من با نبودنشون آنچنان تفاوتی نمی کنه و این جای خوشحالیه داره.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حسین شادزی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر شما نتایج گفت و گو های ایران با 5+1 چه خواهد بود؟




نویسندگان

مترجم سایت

وضعیت آب و هوا

فید خوان rss reader

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

حدیث روز

free counters
This code show pagerank by parstools.com