تبلیغات
خارج از گود - بخشی از جدیدترین سرود آزادی......
خارج از گود
**** یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان **** چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید ****

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بخشی از جدیدترین سرود آزادی......

اخیرا مطلبی در یکی از نشریات دانشگاه ( شفق) چاپ شد که وظیفه خودم دونستم که با چاشنی طنز چهار خطی دست به قلم شم . برا همین یه سر رفتم پیش آزادی و ای کاش نرفته بودم.... دل پری داشت....چرا من ادامه بدم حرفاشو براتون اووردم خودتون بخونید.

حیف که وقت ندارم تا زیادحرف بزنم وگر نه می دونستم با شماها چکار کنم. آخه یکی نیست بگه پدر بیامرزا چکار من بدبخت دارین که تا کم میارین پای منو وسط می کشین؟ آخه مگه من چه هیزم تری به شما ها فروختم که با من اینجوری می کنید؟ ها.............؟ دِه بگید دیگه با شما هام؟ ........به اسم من بیچاره چکارهایی که نکردین . تا خواستین یکی رو بزنین که با ملاج بیاد پائین ،پای من بدبختو به ماجرا باز کردین.... تا خواستین سرو صدا و هیجان به پا کنید پای منو وسط کشیدین. .... وقتی خواستید داد بزنید اسم منو بردید...... وقتی هم خواستید سر و صداها رو بخوابونید من زبون بسته رو مثه یه پتک کوبوندین تو سر هر کی که دوست داشتین ....آخه به شما هم می گن طرفدار.....  میگن دوست...... البته دوست که نه، شماها همه ادعاتون میشه که دوستین..... با چه هدفی خدا بهتر می دونه.......شما دیگه چه جور به حساب طرفدارایی هستین؟  آدم صد تا دشمن جور وا جور داشته باشه ولی یه دوست این مدلی نداشته باشه.... اینم سرود من... دیگه چه سرودی بخونم آخه؟..... جایی برای من گذاشتید که دیگه سرودم بخونم؟ همچین وقتی دست به قلم میشند و پله های روشنفکری رو دوتا یکی تِرقی طی می کنن ، با یه خواهش و التماس و افسوس و ناراحتی می نویسن " ای کاش آزادی سرودی می خواند" که هر کی نفهمه فکر میکنه  من چقدر راحتم که دیگه حالا می خوام سرودم بخونم. .....می خواین تا براتون اٌپرا هم بر گزار کنم.....آخه من کم بودم که پای یه بنده خدای دیگه رو هم وسط کشیدین؟ آخه کی گفته استفاده از لفظ " آخوند معمم" نماد کار درستی و چیز فهم بودنه؟ حاصل عمر امام ، کی این چیزایی رو گفت که تو نوشتی ؟ البته از بچگی تو درسای حفظی مشکل داشتی ، یادمه همیشه درس تاریخ دبیرستانتو هم با جملات بی ربط و ناقص جواب می دادی.....اصلا می گی نه ... بذار اینایی که این مطلبو می خونن قضاوت کنند. آقا جان اصلا شما ها قضاوت کنید... جان من یه تُک پا پاشین برین کتابخونه کتاب " آینده انقلاب اسلامی ایران" مال شهید مطهری رو بگیرید و صفحات 43 و 44 رو بخونید.... بعد بیاین قضاوت کنید که این چهار خط نوشته اصلا ارزش خوندن داره بخدا که با اسمای قشنگ قشنگ می دن به خورد این دانشجویای دانشگاه... اصلا کتابخونه هم نمی خواد برین .... بیاین این اون جملاتیه که می گفتم برید و بخونید ، عین خود کتاب: "من به همین دانشکده (دانشکده الهیات دانشگاه تهران) در چند سال پیش نامه نوشتم و گفتم یگانه دانشکده ای که صلاحیت دارد یک کرسی اختصاص به مارکسیسم بدهد این دانشکده است نه این که مارکسیسم یا بخش اعتقادی و فلسفی و منطقی اش "ماتریالیسم دیالکتیک" را یک استاد مسلمان تدریس کند،‌ بلکه بروید استادی که واقعا مارکسیسم را شناخته باشد و مومن به مارکسیسم باشد، ماتریالیسم دیالکتیک را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد،‌به هر قیمتی شده پیدا کنید، ‌حقوق گزاف به او بدهید بیاید در همین دانشکده الهیات اینها را تدریس کند. بعد ما هم می آییم اگر حرفی داشته باشیم می گوییم و منطقمان را عرضه می داریم. هیچکس هم مجبور نیست که منطق ما یا منطق آنها را بپذیرد. چرا مساله را به این صورت در می آورید که در این دانشکده چون الهیات است مارکسیسم تدریس نشود. خیر، باید مارکسیسم تدریس شود و وسیله استادی هم تدریس شود که معتقد به مارکسیسم است؛ فقط جلو دروغگویی و حقه بازی را باید گرفت. دیگر یک مارکسیست نیاید تمسک به آیه قرآن بکند بگوید فلان آیه قرآن هم اشاره به فلان اصل مارکسیستی است. ما با این مخالفیم. این خیانت به قرآن است که یک جهان بینی ماتریالیستی یا مارکسیستی را بگوییم قرآن هم همین مطلب را می خواهد بگوید. خیانت آزاد نیست".

........ بفرما ... حالا که خوندینش نظرتون چیه ؟ .......خدائیش بنده خدا گفته بود بیایم کنار دانشکده الهیات دانشکده مارکسیست شناسی بزنیم و بدیم دست مارکسیستا؟.... آخه این چه دروغیه بچه جون که می گی؟؟؟؟ حالا من هیچی برای خودت زشته..... لا اقل اون چیزایی رو که خوندی و یه کم یادت مونده رو توره خدا درست منتقل کن بابا جان لا اقل ذکات علمتو درست بده....آخه چی بگم من که نگفتنم بهتره وللهه.... کاش همین بود.... باز چار خط پائین تر اومدی گفتی یه عده هستن که نسل بعدی همونایی هستن که اول انقلاب نمی ذاشتن هیشکی حرف بزنه و  خلاصه از این اراجیف که خودت بهتر میدونی دیگه... هرچی نباشه خودت نوشتی.... گفتی چرا نذاشتن اون استاد عزیز دلت که تو دانشگاه علوم پزشکی برگشته گفته فاطمه اسم ماده شتر بوده و قیامت کیلو چنده و چرا مردا  رو ختنه می کنند در حالی که اروپایی ها از این کارا نمی کنند و خلاصه این حرفها مال قدیمه و اونم تو شبه جزیره و ما رو سنَنَه حرفاشو بزنه و  علیهش بلند شدینو و سر صدا کردین  .... بذار هر کی هر چی دلش می خواد بگه بگه ..... آین "آزادیه".... آخه مخلوق خدا چکار به من داری که هی پای منو می کشی وسط ؟ ... ها ... چرا آخه این چرت و پرتارو به اسم من تموم میکنی آقا جان؟؟.....

آخ آخ آخ ...... وای که دارم از سر درد می میرم از دست این بچه روشنفکرا...  خدا وکیلی کی گفته روشنفکری همش توهین و بی حرمتی و چرت و پرت گفتنه...حیف که خود روشنفکری کار داشت و نتونست بیاد که خودش جوابتو بده .... فقط به من گفت بهت بگم که اونم دل خوشی ازت نداره.... نه که اون صداقت هم همینو گفت ..... بدجوری هم انگار رابِطَت باهاشون بهم خورده، بدجوری شاکی بودن ازت.... البته حق هم دارن دیگه ، وقتی به خودت اجازه می دی که جای همه حرف بزنی همین میشه نتیجش دیگه...... به یه عده ای گفته بودی که شما بی هویتینو و اصالت ندارین.... البته فکر کنم راست میگی... وقتی پله ها رو اونققققققققققدر تِرَقی طی کردی که بیانیه یه نفره می دی و پاش اسم قشنگتو می نویسی و  امضا می کنی و تو محوطه دانشگاه به در و دیوار میزنی دیگه من چی بگم ؟ اصلا چی دارم که بگم؟؟؟؟؟ این همه مسئولیت پذیری رو من برا کی تعریف بکنم آخه؟؟؟؟؟ نمی دونم این حس مسئولیت پذیریت کجا خوابه که فقط بعضی وقتای خاص و برای منافع خاص یهویی از خواب می پره......   این که راهش نیست ... اگه دوست داری انتقاد بکنی خب برو طرفتو هم بیار، بشینین با هم بدون تعصب و غرض حرف بزنین. زشته  تو این سن و سال و با این همه ادعا مثله این بچه های کوچیک که تازه  دو سه حرف از حروف الفبا رو دارن یاد می گیرن فکر می کنن عالم شدن و دیگه همه چی حالیشونه رفتار کنی .... از ما گفتن بود ...

از بس عجله کردم که بیام برات سرودمو بخونما قرصام یادم رفت..... قرصه چی؟ مگه شماها برای من بدبخت اعصاب و روان گذاشتین دیگه... روانیم کردین به خدا...... ببین تا کجا زدی تو جاده خاکی که خورزوخوانم ازت شاکی بود..... گفت این پای منم باز کرده به میدون....میگفت نمی دونم خواب نما شده بچه، چی دیده که این چیزا رو نوشته.... آخه مطلب از این خنده دار تر نبود خدائیش؟؟؟؟  حالا ماها امیدی نداریم ولی بابا جان مثلا خیلی ها روت حساب میکنن چرا با این نوشته های بچه گونه امیدشون رو نا امید می کنی؟؟؟؟  واستا من باز عینا بیارم  تا این جماعت که دارن سرودمو میشنفن قضاوت کنن. طرف نوشته:" دانشجویان سبز به مناسبت روز جهانی کارگر از کارگرای دانشگاه تجلیل کردندو گل با روبان سبز تحویلشون دادن." ..... شما که اینو خوندین باور کردین؟؟؟؟ .... قربون آدم چیز فهم.... دِ منم دارم همینو میگم دیگه... آخه کی اینو باور می کنه.... روز روزونش که یه عده ای جلو تالار فردوسی پاتوق کرده بودند زیر 70 تا بودن که تازه اکثرشون هم برو بچ دانشگاه آزاد بودن ... میگی نه عکساش هست ..... اصلا همون موقع چاپ شد دیگه که چند نفر بودن؟؟ بعدشم همچی میگه انگار که..... از اون گذشته .... بذار این یکی رو نگم دیگه....... حیف .... حیف که اگه نگم آروم نمی گیرم به خدا.... از کی تا حالا شما ها اینقده کاری شدین  و یاد کارگر جماعت افتادین؟؟ چه خوابی برای این بدبختا دیدین دیگه ؟ بعدشم کدوم کار گر؟ ... خورزوخوانم برا همین شاکی بود دیگه .. گفت از برو بچ اونم کسی گل نگرفته ، پس این طرف چی نوشته واسه خودش؟ یحتمل خواب نما شده ...... باور کنید .....حتما شفق که می خواسته دست به قلم شه خسته بوده وخوابش برده ....

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ....... دیگه درد اَمونم رو بریده.. دیگه طاقت ندارم.... خب شد حالا.... شنیدی ؟؟؟؟ سرودمو میگماااااااا ... سرود دردو رنجمو... سرود ناراحتیمو که دیگه برام اعصاب و روان نذاشتین شماها...... سرود بدبختیمو شنیدی که کار به جای رسیده که هر کی دوس داره خودشو مطرح کنه و ادعای فکر و ادب و اندیشه و هنر و سیاستش و خلاصه هزار چیز جور واجور دیگه میزنه به کلش از اسم من، از اعتبار من، از آبروی من خرج می کنه؟؟؟؟؟عجب روزگاری شده ، عجب..... خدایا دستمو بگیر که بیشتر از این رو سیاه نباشم. رو سیاه نباشم و نببینم که مخلوقاتت با من و رفقام (که بالا گفتم) و به اسم ماها چه به سر این بندگانت میارند... خدایا از مکر مکاران به تو پناه می برم که تو بهترین پناهگاهی...........آمین!

دیگه با اجازتون برم که بد جوری حال و احوالم ریخته بهم.... برم تا فشارم نیوفتاده و بیمارستانی نشدم..برم تا باز یه کاری نکردن که عصبی تر شم....

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حسین شادزی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر شما نتایج گفت و گو های ایران با 5+1 چه خواهد بود؟




نویسندگان

مترجم سایت

وضعیت آب و هوا

فید خوان rss reader

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

حدیث روز

free counters
This code show pagerank by parstools.com